تبليغاتX
بیان
 

           ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

                                 بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش...

 

  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 23:41 توسط بیان |

برای خودم چای می ریزم                                                  

وآنقدر طول می کشد حرفهایم با صندلی  

که همیشه چای سرد می نوشم

واین قند ها هم که همیشه شیرین اند                    

واین صندلی

که هنوز فریاد جنگل از نگاهش می ریزد

یک اتاق با چهار دیوار ودو پنجره

یک صندلی ودو نفر

ویک قوری پر از چای

چقدر تحمل این صندلی پرحرف سخت شده

وقتی هرروز چای سرد می نوشم

وقندها هنوز شیرین اند.

سعیده زارع

                       

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 21:43 توسط بیان |

اگر چیزی را که به کسی که باید، نگویی در دلت می ماند و... واگر بگویی ناراحت می شود وبر میخورد بهش...

چرا فکر میکنی همه باید ظرفیت زیادی داشته باشند.وچرا فکر میکنی می توانی با خیلی ها راحت باشی در حالی که نباید....؟

چه دنیای کوچکی دارم من... کوچک به معنای واقعی کلمه...

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 21:24 توسط بیان

 

 

 

                         می شود در زندگی تنها بود اما شاد زیست....

                                          *************

تیتر پست قبل نه یک شعار است ونه یک هدف.تنها گمانی است که می تواند به واقعیت هم تبدیل شود.در کنار دیگر گمانهای زندگی کند من...

قضیه انتخاب کسی را که قرار است همواره همراهت باشد را خیلی جدی گرفته ام. آنقدر که ممکن است سالها طول بکشد ... وشاید به تیتر پست قبل ختم شود ...

وزنه سنگین می خواهم که نیست ، نیست...

عکسهای من باز هم به روز است...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 22:30 توسط بیان |

 

 

 

 

 واي باران، باران

**************

شيشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسي نقش تو را خواهد شست ...

**************

عکسهای من به روز است...

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:47 توسط بیان |

 

 

 

 

سرانجام باراک اوباما امریکایی آفریقایی تبار وسیاه پوست به ریاست جمهوری آمریکا رسید.

کاری به این ندارم که چه بر سر ما خواهد آمد وچه بر سر مردم آمریکا. فقط میخواهم جمله اول این متن را یکبار دیگر بخوانید تا به عمق دموکراسی در آمریکا پی ببرید.کشوری که آزاد است و پیشرفته .کشوری که رکورد شرکت در انتخابات در آن دیروز شکسته شد . نه حجت شرعی دربین بود نه تکلیف الهی.بلکه نیروی آزادی و احساس سهم داشتن در قدرت برای یکایک افراد جامعه باعث به وجود آمدن یک رخداد تاریخی شد...

چقدر ما عقبیم دوستان .. خیلی بیش از آنکه فکر میکنیم...

عکسهای من به روز است...

                      

                                  

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 21:31 توسط بیان |

 

 

 

 

۱-     دیگو آرماندو مارادونا اسطوره فوتبال آرژانتین سرمربی تیم ملی کشورش شد. این یعنی عشقی که تاکنون به آرژانتین داشتیم چندین برابر می شود واین یعنی باید شاهد بازیهای تهاججمی تر ودرگیرانه تری از این تیم باشیم...

                                         

2-     کاری به اصرار قطبی در استفاده از دی کارمو مهاجم برزیلی پرسپولیس ندارم.به روزنامه نگاران اعتراض دارم که آنقدر از روز اول روی این بازیکن زوم کردهاند که انگار او رونالدینیو است وگل نمیزند. هیچ کس تک به تک های کریمی ، پاس ندادن های دوبازی اخیر باقری ، سوتی های وحشتناک دفاع و گل به خودی باقری را نمیبیند.همه زوم کرده اند روی دی کارموی بدبخت.خب آدم سنگ هم باشد ذوب می شود زیر این همه فشار وبی انصافی ...

3-     دیشب بعد از بازی تیم جوانان وباخت به عربستان برنامه شبانه رادیو ورزش را گوش میدادم.به طرز غیر منصفانه وبی رحمانه ای  اقدام به انتقاد وحتی توهین سرمربی تیم نناد نیکولیچ کرده بودند. کسی نبود از آقایان بپرسد نزدن حداقل چهار گل خالی هم تقصیر این بیچاره بوده؟

4-     قرار است است از هفته بعد هفته ای یک شب برویم فوتسال. بعد از دوسه سال دوری از ورزش موقعیت خوبی است که تحرک بیشتری داشته باشم...

پ ن : لطفا یک سایت آپلود به ما معرفی کنید. کلی عکس روی دستمان مانده است...

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:39 توسط بیان |

 

 

 

 

در حدود یکما ه ونیم قبل شهرداری شهرمان اقدام به اغاز یک پروژه زیر گذر کرد. در نگاه اول انجام این طرح کمک خوبی برای توسعه وپیشرفت شهر و راهی برای کم کردن ترافیک به نظر می رسید.اما با کمی پیگیری متوجه شدیم که این طرح که در نزدیکی پل اصلی شهر  که بسیار قدیمی وجزو آثار ملی ثبت شده است ممکن است است خطراتی برای آن پل داشته باشد. به همراه یکی از دوستان وبا تلاش وپیگیری ایشان، ابتدا گزارشی از پل و کاری که می خواهد انجام شود تهیه وبه میراث فرهنگی استان فرستادیم.رونوشت آنرا به هرجایی که فکر کنید حتی دفتر شخص احمدی نژاد فرستادیم. از حدود چهل نفر هم امضا گرفتیم ودر روزنامه های محلی از قول جمعی از شهروندان مقاله ونامه نوشتیم وخلاصه کلی سروصدا کردیم تا شاید موفق به جلوگیری از تخریب پل تاریخی شهرمان شویم . وسرانجام بعد از کش وقوسهای زیاد  موفق شدیم بازرسان استان را به شهرستان بیاوریم .شهرداری عقب نشینی کرد وخطای خود را پذیرفت.قرار شد دوباره برای اخذ مجوز از میراتث استان وکشور اقدام کنند وتمامی اقدامات بعدی با نظارت دقیق کارشناسان استان انجام شود تا خطری پل را تهدید نکند. البته شخص شهردار حسابی از کار ما شاکی است و در به در دنبال اسامی ما میگردد. ولی به هر حال تا اینجای کار کاملا با هدفی که میخواستیم رسیدیم و نشان دادیم که اگر مردم چیزی را بخواهند میشود آنرا با کمی تلاش به دست آورد...

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 20:28 توسط بیان |

 

 

 

 

"اینکه از آن سر دنیا یک نفر بیاید و یکماه در ایران باشد وبعد حتی به بهانه وقت نداشتن حتی یک تلفن خشک وخالی هم نکند... "

یا بیا یا تماسی بگیر پیش از اینکه ادامه جمله بالا نوشته شود... در هردوصورت نیکی کوچولوی عزیز هم همراهتان باشد... لطفا ...

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 0:27 توسط بیان |

 چند وقتی هست که در برخی از وبلاگها که نویسندگانش دختران وزنان هستند نگرانی و اعتراض هایی در مورد رفتار مردان چه جوان ، میانسال وچه مسن در تاکسی یا اتوبوس از خود بروز می دهند. خب تا اینجای کار میتوان گفت این افراد به پست انسانهای بیماری خورده اند که قصدشان از کارشان معلوم است. اما بنا به شغلم و محیط کاری که بیش از دوسال است در آن هستم با  فاجعه ای بسیار عمیق تر و ناگوارتر مواجه ام. بیشترین چیزی که در نظرم زننده ونگران کننده است خیانت مردان جوان نسبت به همسرانشان است. اینکه در غیاب همسران خود به میهمانی دختران ویا زنان جوان دیگری می روند و آنچه را که باید در خلوت خانه وبا همسرانشان انجام دهند گاه با همراهی دوستانشان و با زنی غریبه انجام می دهند. البته متاسفانه اخیرا این روال تبدیل به یک رویه شده است. بطوریکه بسیاری از مردان متاهل دوست دختر های ثابتی دارند... بگذریم از اینکه این دختران که نه، زنان جوان همزمان دوست دختر چند نفر هم هستند.

مورد آزار دهنده دیگر علاقمندی نوجوانانی که هنوز دوره دبیرستان را هم تمام نکرده اند به س-ک-س است. اینکه هنوز خط لبش در نیامده ودر داروخانه دنبال کاندوم میگردد بسیار باعث تاسف است. والبته بسیار متاسف تر باید شد وقتی که بدانیم طرفهای این پسران جوان ، دختران جوان ویا نوجوانی هستند که آنها نیز هنوز به پایان راه تحصیل خود نرسیده اند.

در ابتدای نوشته سخن از مریضی بود و در اینجا سخن از فساد است. فسادی که دارد همه گیر می شود ومتاسفانه باید تعداد آنهایی که دست به این اعمال ورفتار نمیزنند شمرد ونه مرتکبین به این کارها را.

نمیدانم آینده چگونه خواهد شد . اما... جوانان ما یا دایم دنبال مستی هستند یا نئشگی ویا مسایل جنسی.به تنها چیزی که فکر نمیکنند آن چیزی است که باید فکر کنند وآن هم کشور و سرزمینشان است...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:22 توسط بیان |